أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ

540

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )

شادروان استاد معين نوشته‌اند : « اين كلمه را در فارسى معمولا بتشديد ياء . . . تلفّظ كنند ، ولى در عربى فصيح بتخفيف ياء است ، مع هذا بطرس بستاني در محيط المحيط بتشديد ياء ذكر كرده و پيداست كه عرب معاصر هم مانند ايرانيان بر خلاف اصل مشدّد تلفّظ كنند . » ( فرهنگ فارسى ، ذيل « صلاحيت » ) . ضبط دستنوشت ما ، دير سالى اين تلفّظ را نزد فارسى زبانان نشان مىدهد . ( 1150 ) 72 / 8 « بطشش » . « بطشش » : ابو جعفر بيهقى گويد : « البطش : سخت گرفتن ، . . . » ( تاج المصادر ، ج 1 ، ص 30 ) . در غياث اللّغات ( ص 136 ) آمده : « بطش - / بفتح اوّل و سكون ثانى / سخت گرفتن و حمله كردن ( از منتخب و كنز و صراح ) . » . ( 1151 ) 72 / 8 « دلش قوى بوذ » . « قوى بودن دل » يعنى جرأت داشتن . صفت مركّب « قوىدل » از همين است ، به معناى « با جرأت » : « چون قوىدل شدم به يارى او * گشتم آگه ز دوستدارى او » ( نظامى ) « من كه بدين مژده قوى دل شدم * پيشتر از خويش به منزل شدم » ( امير خسرو ) ( هر دو شاهد از : فرهنگنامهء شعري ، ج 3 ، ص 1980 ) . ( 1152 ) 72 / 12 « أمن » . « أمن » در اينجا به معناى آسوده و بىهراس است . گفته شده : در فارسى گاهى بجاى صفت « آمن ايمن » يا « مأمون » يعنى آرام و آسوده و بىهراس به كار مىرود : بط عاقل گويدش كاى يار دور * آب ما را حصن أمن است و سرور مولوى ( مثنوى ) . . . . از گوشمال برق حوادث مباش أمن * خود را چون موم مهر به هميان زر مبند صائب ( آنندراج ) . از زهر چشم سنگدلان أمن نيستم * چون پسته در لباس بود نوشخند ما صائب ( آنندراج ) ( لغتنامهء دهخدا ) . ( 1153 ) 72 / 13 « اعمّ » در دستنوشت بر روى تشديد هم ، زبر نهاده شده ؛ گويا اين را لحاظ كرده‌اند كه گاهى در خواندن اين دست عبارات همزهء « است » مىافتد . بارى ، به نظر مىرسد هر دو زبر شايد بدان قلم ثانى پيشگفته يا قلمى ديگر ( به هر حال جز قلم اصلى ) باشند - و اللّه العالم .